این راز سر به مهر
ان جا بهشت بود
اکنده از طراوت تسبیح و ذکر دوست
حوا و من به جمع ملائک به احترام
بی هیچ معصیت
حتی گمان گناهی نمیرود
در جمع با سخاوت گل های بی شمار
لم داده زیر سایه طوبی کنار حوض
بی هیچ زحمتی
نوشیده از زلال گوارای اب رود
تنها به نیتی
طعم لطیف و تازه زیتون به کام ما
یک دانه از انار تو انجا تباه نیست
شیر و عسل به فراوانی نسیم
بر لب به جز سلام حدیث دگر نبود
شیرین زمانه ای نشانده مرا در کنار یار
در من تمایل بی حد اختیار
ان سجده کردگان به امر الهی تمام روز
اهسته زیر چشم
با ان نگاه پر از راز و رمز خویش
در کشف خلقت مخلوق سرکشند
ترکیب خشت و نور!!
اری عجیب بود
اول گل سیاه
و انگه دمیدن از روح خود در او
در بهترین زمانه تقویم کاینات
من را رقم نمود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:43 توسط رادیویی
|